راهی دراز مانده و سر در گمم به راه
دارم به جان حسرت دیدار روی ماه
دستی اسیر درقل و زنجیر روزگار
چشمی پر آب ملتمس یک نظر ز شاه
پایی شکسته بر سر پیمان عاشقی
شوری دمیده بر سر و بر جان پر گناه
یک کوله بار خالی و صد شرم از حضور
انبانی از جرایم و یک نامه ی سیاه
باید که بگسلم این بند را ز دست
باید برون شوم از شومی قعر چاه
در گل نشسته زورق جانم، تلاطمی
ای بیکرانه ی ناب ،ای ساقی سپاه
چون کودکی یتیم به کامم نشسته درد
ای شاه کم سپاه ، پناهم بده پناه
زهرا (س)...ما را در سایت زهرا (س) دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 87