خرید بک لینک

سلام ما به تو ای پادشاه درویشان چه می‌کنند ببین با تو این کج‌اندیشان تو آبروی شرف، آبروی مرگ شدی کتاب وحی تو بودی و برگ برگ شدی تو در عراقی و رو کرده‌ای به سمت حجاز میان معرکه هم ایستاده‌ای به نماز بخوان که دل به نوایی دگر نمی‌بندم که خورده تیر غمت بر دوازده‌بندم چه با مرام شما کرده‌اند بی‌دینان هزار بار تو را سر بریده‌اند اینان چه سود بعدِ تو چون برده، بندگی کردن حباب‌وار، یزیدانه زندگی کردن حسین گفتن و دل باختن به خویِ یزید بدا به غیرت ما کوفیانِ عصر

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 22:16

درود یار قدیمی، نسیم  تازه دمیدبه شاخسار درختان خدا شکوفه کشید کنون که رفته زمستان به روی شانه ی بادبهار با فوج پرستو به درب خانه رسیدشمیم ناب بهاری چو رود جاری شدو بید زلف بلندش به باد شانه کشیدمیان جان زمین چشمه های نو سر زددرخت پیر زمانه ، شراب تازه چشیدظهور کرده بنفشه جهان شود رنگینبه ارغوانی و آبی، بنفش و زرد و سفیددلم به یاد شما بود و آرزو ها داشتدر این دقایق ناب حلول سال جدیدهر آنچه هرکه دعا گویتان به دنیا گفتو هم از آن تو باشد تلالو خورشید + نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۹ ساعت 12:7 توسط مجید کلوت-علیرضا کلوت  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 14:17

یارا سلام، بوی بهاران رسیده استپایان شاد فصل زمستان رسیده استخاک ترک نشسته به شبنم خمیر شدهنگام  رقص شاخ درختان رسیده استسوز هوا برفت و زمین جامه تازه کردعطر لطیف نم نم باران رسیده استفالی دگر رسیده ویک بخت شد تمامشادم از اینکه با تو به پایان رسیده است من زنده ام  چون که به تکرار دیده امگرمای مهرتان به تن و جان رسیده است + نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۹/۱۲/۲۸ ساعت 20:11 توسط مجید کلوت-علیرضا کلوت  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 13:00

سلام ما به تو ای پادشاه درویشانچه میکنند ببین با تو این کجاندیشانتو آبروی شرف، آبروی مرگ شدیکتاب وحی تو بودی و برگ برگ شدیتو در عراقی و رو کردهای به سمت حجازمیان معرکه هم ایستادهای به نمازبخوان که دل به نوایی دگر نمیبندمکه خورده تیر غمت بر دوازدهبندمچه با مرام شما کردهاند بیدینانهزار بار تو را سر بریدهاند اینانچه سود بعدِ تو چون برده، بندگی کردنحبابوار، یزیدانه زندگی کردنحسین گفتن و دل باختن به خویِ یزیدبدا به غیرت ما کوفیانِ عصر جدیدچه زود در کنفِ رنگ و رِیب فرسودنمدام بردۀ تزویر و زور و زر بودنچه سود دل به غمت دادن و زبانم لالحسین گفتن و... آتش زدن به بیتالمالحسین، کوفی پیمانشکن نمیخواهدحسین، سینهزنِ راهزن نمیخواهدحسین را، ز مرامش شناختن هنر استحسین دیگری از نو نساختن هنر است«بزرگ فلسفۀ قتل شاه دین این استکه مرگ سرخ به از زندگی ننگین است»#سعیدبیابانکی + نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۰/۰۵/۱۹ ساعت 14:11 توسط مجید کلوت-علیرضا کلوت  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 13:00

پاییز خداحافظ

چه زیباست خزانی که به تو ختم شود

ای زمستان که از خانه ی ما می گذری

و عبور تو پر از زمزمه ی خاطره هاست

تا مرا همسفر برف به هرجا ببری

وه چه خوش آمدنی و چه گهر بار دمی

و دعا می کنم از غصه نماند اثری

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 16:00

آخرین جنگ جهانی حق انشاللهبسم الله القاسم الجبارینمی خواستم از درد فراقت بنویسمدستم به قلم رفت ولی یاد تو نگذاشتدل خواست که لبخند تورا نقش نمایمسرخی رد خون تو تیری به دلم کاشتدر چیست تو را راز نگاهی که چو شمشیردست و سر بیگانه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 16:00

سلام ای مادر ارباب ما

امان ز تازیانه ی جهلی که خورد بازویت

امان ز ضربه ی سختی که خورد پهلویت

امان ز تیزی مسمار ، امان ز ضربت در

خدا کند که نباشد در آن میان مادر

امان ز شهر خراب و سکوت و رسوایی

امان ز دست و طناب و علی و تنهایی

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 16:00

الحمدلله که نوکرتمالهی به نامت، توسل به نوربه نوری که هم بعد و هم قبل نوربه نور نهان در وجود نبیو نور عیان در سجود علیسَلامٌ علی آیه های شعورسَلامٌ علی کوثر غرق نورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 16:00

خوش آمدی به خاک ، ای شمس افلاکدرون چشم علی انتظار پیدا بودبه روی ناصیه اش افتخار پیدا بودز گیسوان بلندش بهار پیدا بودبه روی شانه ی او دست یار پیدا بودعلی امام من است و منم گدای علیهزار جان کم ارزش بود فدای علیخدا مرا برساند به خاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 16:00

چهل روز گذشت و همچنان ناباورانه به عکس شما خیره مانده ام.
راضی به رضای الهی، تا ابد فراموشتان نمیکنم.
پیک سلام ما برای برادر باشید.
روحتون شاد.

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:35

اینک زمان رفتن فصلی مهاجر است
فصل امید و نورو کرامت که حاضر است
تا ساعتی دگر که کند ماه نو ظهور
پایان سفره داریه رحمان قادرست
صد شکر که می رسد آوای عید باز
صد حیف از ین قصیده که مصراع آخرست

عید فطر بر عاشقان مبارک

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:35

الهی خنکای بهشتت را به ما ارزانی دار و مارا قدردان لطف بی پایانت قرار بده.آمین

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:35

دستم به سینه رو به حریم تو میکنمخود را فدای دست کریم تو می کنمای آسمان عشق خدا را تو هشتمینخورشید وماه روشن افتاده بر زمینای نور بی زوال و ای آفتاب شرقما جمله در یم ولای تو ایم غرقای موج رحمت بی منتهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:35

سَلامٌ عَلى عشق بی منتهاسَلامٌ عَلى نور شمس الضحیسَلامٌ عَلى بر زمین بهترینسَلامٌ عَلى نور عین الیقینسَلامٌ عَلى شمس هفت آسمان سَلامٌ عَلى رحمت جاودانسَلامٌ عَلى سید الاولیاءسَلامٌ عَلى اول الادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:35

شکر خدا که زندگی ام نذر روضه هاستشکر خدا که روزی ام از سفره ی شماستشکر خدا که که پای شما سینه میزنمشکر خدا که درد مرا نام تان دواستعمری نفس زده ام به هوای نگاه تانعمری سرم به سایه ی این بیرق عزاستقلبمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:35

صفحه بندی